سایت کتاب بخوانیم۶ بهمن ۱۳۹۰ @ ۲۳:۰۲
نظرات
ادبیات
آه
به حضرات خانم ها و آقایان خواندن این کتاب را برای یکبار هم که شده به ویژه در ایام محرم الحرام پیشنهاد می نماییم.
گردی سخت سیاه و تاریک برخاست و بادی سرخ وزید که هیچ چیز پیدا نبود: آسمان سرخ گردید و آفتاب بگرفت؛ چنان که ستارگان در روز دیده شدند. هیچ سنگی را برنداشتند، مگر زیر آن خون سرخ تازه بود. مردم پنداشتند عذاب فرود آمد. کسی در لشکر آمد و فریاد میزد. او را از فریاد منع کردند…
۸ نظر
ادبیات · تاریخ و سیاست · دین و فلسفه
نهج البلاغه ۲فرزند آدم را با فخرفروشى چه كار؟ او كه در آغاز نطفه اى گنديده، و در پايان مردارى بدبو است، نه مى تواند روزى خويش را فراهم كند، و نه مرگ را از خود دور نمايد.
ظاهرا از بین ترجمه های موجود
در بازار مقام معظم رهبری
ترجمه مرحوم دشتی را
پیشنهاد کرده اند.
۶ نظر
دین و فلسفه
خدا خانه دارد۲غدیر بود …
رفتیم پیشانی اباذر را ببوسیم و بگوییم: «برادر! عیدت مبارک» پیشانیش از آفتاب ربذه سوخته بود!!
به «ابن سکیت» گفتیم: «علی». هیچ نگفت، نگاهمان کرد و گریست. زبانش را بریده بودند!!
خواستیم دست های میثم را بگیریم و بگوییم: «سپاس خدای را که ما را از متمسکین به ولایت امیرالمؤمنین قرار داد» دستهایش را قطع کرده بودند!!
گفتیم: «یک سیدی بیابیم و عیدی بگیریم» سیدی! کسی از بنی هاشم. جسدهاشان درز لای دیوارها شده بود و چاه ها از حضور پیکرهای بی سرشان پر بود! زندانی دخمههای تاریک بودند و غلهای گران بر پا، در کنج زندانها نماز میخواندند.
فقط همین نبود که میان بیابان بایستد، رفتگان را بخواند که برگردند و صبر کند تا ماندگان برسند. فقط همین نبود که منبری از جهاز شتران بسازد و بالا رود، صدایش کند و دستش را بالا بگیرد، فقط گفتن جمله کوتاه “علی مولاست” نبود. کار اصلا اینقدرها ساده نبود. فصل اتمام نعمت، فصل بلوغ رسالت، فصل سختی بود.
بیعت با علی (ع) مصافحهای ساده نبود. مصافحه با همه رنج هایی بود که برای ایستادن پشت سر این واژهی سه حرفی باید کشید. ایستادن پشت سر واژهای سه حرفی که در حق، سختگیر بود.
این روزها ولی همه چیز آسان شده است. این روزها «علی مولاست» تکیه کلامی معمولی و راحت است. اگر راحت میشود به همه تیرکهای توی بزرگراه تراکت سال امیرالمؤمنین زد و روی تـابلوهای تبلیغاتی با انواع خطها نوشت «علی»!، اگر خیلی راحت و زیاد و پشت سر هم می شود این کلمه را تکرار کرد و تکرار، حتما جایی از راه را اشتباه آمدهایم. شاید فقط با اسم یا خط بی جان مصافحه کردهایم، وگرنه با او؟! … کار حتما سخت بود، صبوری بی پایان بر حق، تـاب آوردن عتابهایش حتما سخت بود!
آن «مرد ناشناس» که دیروز کوزه آب زنی را آورد، صورتش را روی آتش تنور گرفته «بچش، این عذاب کسی است که از حال یتیمان و بیوه زنان غافل شده». آن «مرد ناشناس» سر بر دیوار نیمه خرابی در دل شب دارد میگرید:«آه از این ره توشهی کم، آه از این راه دراز» و ما بی آنکه بشناسیماش همین نزدیکیها جایی نشستهایم و تمرین میکنیم که با نامش شعر بگوییم، خط بنویسیم، آواز بخوانیم و حتی دم بگیریم و از خود بیخود شویم.
عجیب است! مرد هنوز هم «مرد ناشناس» است …
۳ نظر
ادبیات · دین و فلسفه
نهج البلاغه
آگاهى امام براى مقابله با اصحاب جمل آگاه باشيد كه شيطان حزب خود را جمع كرده، و سواره و پياده هاى لشگر خود را فرا خوانده است، اما من آگاهى لازم به امور دارم، نه حق را پوشيده داشتم و نه حق بر من پوشيده ماند سوگند به خدا، گردابى، براى آنان بوجود آورم كه جز من كسى نتواند آن را چاره سازد، آنها كه در آن غرق شوند، هرگز نتوانند بيرون آيند، و آنها كه گريختند، خيال بازگشتن نكنند.
آموزش نظامى اگر كوهها از جاى كنده شوند تو ثابت و استوار باش، دندانها را بر هم بفشار، كاسه سرت را به خدا عاريت ده، پاى بر زمين ميخكوب كن، به صفوف پايانى لشگر دشمن بنگر، از فراوانى دشمن چشم پوش، و بدان كه پيروزى از سوى خداى سبحان است.
شركت آيندگان در پاداش گذشتگان (نقش نيت در پاداش اعمال) امام (ع) پرسيد: آيا فكر و دل برادرت با ما بود؟ گفت: آرى امام (ع) فرمود: پس او هم در اين جنگ با ما بود، بلكه با ما در اين نبرد شريكند آنهايى كه حضور ندارند، در صلب پدران و رحم مادران مى باشند، ولى با ما هم عقيده و آرمانند، به زودى متولد مى شوند، و دين و ايمان به وسيله آنان تقويت مى گردد.
نظرات
دین و فلسفه